معنی زکب
10 بازدید
[ زَ ] (ع مص) انداختن زن بچه را به یک دفعه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نکاح کردن. (منتهی الارب) (آنندراج). || گائیدن زن خود را. (ناظم الاطباء). || پر نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || (اِ) پری. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زکب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کب» برای سرودن شعر