معنی زکات
7 بازدید
[ زَ ] (ع اِ) زکوة. خلاصهٔ چیزی. برگزیدهٔ چیزی. (فرهنگ فارسی معین). || (اصطلاح فقه) آنچه به حکم شرع درویش و مستحق را دهند و این کار بر مسلمانان فرض است و زکات بر میوه هایی که برای خوردن عمل آورده باشند و بر میوه های دیگر (نظیر: انگور و خرما)، شتر، گاو، بز، گوسفند و حیوانات اهلی و زر و سیم و مال التجاره تعلق می گیرد. و زکات هر یک از اینها را نصابی است. مال زکات بحکم آیهٔ ۶۰ از سورهٔ ۹ (توبه) قرآن مخصوص طبقات معینی از مردم است. (بر خلاف فی ء و غنمیت، زکات شامل خاندان رسول نمیشود). ج، زَکَوات. توضیح اینکه رسم الخط صحیح آن در عربی زکاة و در رسم الخط قرآنی زکوة است، ولی به شیوهٔ نویسندگان ایرانی زکات صحیح است. قیاس شود با حیات، مشکات. (فرهنگ فارسی معین): لاجرم دادند بی بیم آشکار در بهای طبل و دف مال زکات. ناصرخسرو. آشکارا دهی از اندک و بی مایه زکات رشوت حاکم جز در شب و پنهان ندهی. ناصرخسرو. زکات مال، جز قلب و سرب ندهی بدرویشان نثار میر، عدلیهای چون زهره بری رخشان. ناصرخسرو. نالد همی به زاری و گرید همی بدرد هر کس که یافتی صدقات زکات تو. مسعودسعد. زندگانی چو مال میراث است که نبینی بقاش جز به زکات.خاقانی. گر زکاتی به محرّم بدهی چون خسیسان به صفر بازمگیر.خاقانی. جرعه ای کآن به زمین داده زکات سر جام زو حنوط زمی پی سپر آمیخته اند.خاقانی. زکات لعل لبت را بسی طلبکارند میان این همه خواهندگان بمن چه رسد. سعدی. آخر به زکات تندرستی فریاد دل شکستگان رس.سعدی. آخر نگهی بسوی ما کن کاین دولت حسن را زکات است.سعدی. من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند.حافظ. نصاب حسن در حد کمال است زکاتم ده که مسکین و فقیرم.حافظ. رجوع به زکوة شود.
کلمات همقافیه با «زکات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر