معنی زول
8 بازدید
(اِ) بمعنی حصه و رسد و قسمت و بهره و عنصری گفته: «به چشم اندرم دید از زول اوست». ظن غالب اینست که زول تصحیف شده و «زون» بوده... (انجمن آرا) (آنندراج). رجوع به زون شود.[ زَ وَ ] (ع مص) زال زوالاً و زؤولاً و زویلاً و زَوَلاً و زولاناً؛ درگشتن و دور گردیدن از جای. (منتهی الارب) (از آنندراج). زوال. (ناظم الاطباء). || مایل گردیدن آفتاب از میانهٔ آسمان. (آنندراج). رجوع به مادهٔ بعد و زوال شود.[ زَ ] (ع مص) زاله زَوْلاً؛ دور کردن از جای و برگردانیدن. (ناظم الاطباء). || (ص، اِ) شگفت. || چرغ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || فرج مرد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || مرد دلاور. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کریم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || اسب نیکورو. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اسب نیکورفتار. (آنندراج). || کالبد مردم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سختی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بلا. (از اقرب الموارد). || مرد سبک چالاک و ظریف و زیرک که شگفتی ها نماید به ظرافت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || خردمند، و المؤنث بالهاء. ج، ازوال. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء).[ زْ / زِ وُ ] (اِخ) مرکز ولایت اورایژسل هلند است که بر کنار ایژسل یا ایسل واقع است و ۵۹۹۰۰ تن سکنه دارد. (از لاروس).
کلمات همقافیه با «زول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر