معنی زورکی
7 بازدید
[ رَ ] (ق مرکب) در تداول، به زور. به جبر. با کوشش. به جهد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). زورزورکی. بزور. با فشار و جبر: زورکی وادارش کرد که خانه اش را خالی کند. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «زورکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر