معنی زورناک
6 بازدید
(ص مرکب) خداوند زور. توانا. (شرفنامهٔ منیری). بازور. پرزور. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). زورآور و توانا و قوی. (ناظم الاطباء). زورمند. زورین. هر چیز پرزور و قوی. (از بهار عجم) (از آنندراج): چنان کندش از بازوی زورناک که بربودش از باد و دادش به خاک. میرخسرو (از بهار عجم) (از آنندراج). رجوع به زورمند و زورین شود.
کلمات همقافیه با «زورناک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ناک» برای سرودن شعر