معنی زورمندی

معنی زورمندی

6 بازدید
[ مَ ] (حامص مرکب) (از: زورمند +ی، پسوند مصدری) قوت. نیرومندی. توانایی. اعمال زور و فشار. (حاشیهٔ برهان چ معین). دارای زور و نیرو بودن. زورآوری. چیره دستی. (فرهنگ فارسی معین). قوت و قدرت و توانایی و جرأت. (ناظم الاطباء): به پنجم گرت زورمندی بود به تن کوشش آری بلندی بود.فردوسی. هم او خلق را مایهٔ زورمندی هم او زنده را مایهٔ زندگانی.فرخی. تو ده بنده را زورمندی و فر که از بنده بی تو نیاید هنر.اسدی. این بود حساب زورمندیت وین بود فسون دیوبندیت.نظامی. چو یک پیل از ستبری و بلندی بمقدار دو پیلش زورمندی. نظامی. زورمندی مکن بر اهل زمین تا دعایی بر آسمان نرود. سعدی (گلستان). مها، زورمندی مکن بر کهان که بر یک نمط می نماند جهان. سعدی (بوستان). وگر زورمندی کند با فقیر همین پنج روزش بود دار و گیر. سعدی (بوستان). رجوع به زورمند و زور شود.

کلمات هم‌قافیه با «زورمندی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید