معنی زوراء
7 بازدید
[ زَ ] (ع اِ) چاه مغاک دورتک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || قدح. (منتهی الارب) (غیاث) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کمان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): رمی بالزوراء. (اقرب الموارد). || آوندی از نقره. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ظرف نقره. (غیاث) (آنندراج).[ زَ ] (ع ص) مؤنث ازور. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). یعنی آنکه یک جانب سینهٔ وی برآمده و جانب دیگر درآمده باشد. ج، زور. (ناظم الاطباء). مایل و کج. (از معجم البلدان).[ زَ ] (اِخ) دجلهٔ بغداد را گویند. (برهان) (آنندراج) (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از غیاث) (از اقرب الموارد). || بعضی گویند زوراء بغداد است و عربی است. (برهان) (آنندراج). بغداد، لان ابوابها الداخلة جعلت مزورة عن الخارجة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). شهر بغداد. (غیاث). نام بغداد است از بهر آنکه در جانب قبلی، وضع آن زواری یعنی انحرافی است. (تجارب السلف، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). شهر زوراء به بغداد در جانب شرقی و به علت کج بودن قبلهٔ آن این نام را بدو داده اند. (از معجم البلدان). رجوع به نزهة القلوب ج ۳ ص ۳۳ شود. || موضعی است به مدینه نزدیک مسجد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (غیاث). || نام بازاری است در مدینه. (منتهی الارب) (غیاث) (آنندراج). || خانه ای است عثمان بن عفان را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || نام چند زمین. (ناظم الاطباء). رجوع به منتهی الارب و معجم البلدان شود.
کلمات همقافیه با «زوراء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر