معنی زودسیر

معنی زودسیر

4 بازدید
(ص مرکب) کنایه از کسی است که از صحبت زود سیر شود و دلگیر گردد. (برهان). شخصی که زود از چیزی سیر شود. (فرهنگ رشیدی). کنایه از شخصی است که زود از صحبت دلگیر شود و در بیگانگی زند. (آنندراج) (از انجمن آرا). کسی که از صحبت و معاشرت زود سیر و دلگیر شود. (فرهنگ فارسی معین). کسی که از صحبت دوستان زود ملال آگین شده بر در بیگانگی زند. (غیاث): جهان ما چو یکی زودسیر پیشه ور است چهار پیشه کند هر زمان به دیگر زی. منوچهری. من به تو ای زودسیر، تشنهٔ دیرینه ام دشنه مکش همچو صبح تشنه مکش چون سراب. خاقانی. در غمت ای زودسیر، خون جگر می خورم تشنه بجز من که دید آبخورش آتشین. خاقانی. گرنه تو ای زودسیر، تشنهٔ خون منی با من دیرینه دوست چند کنی دشمنی. خاقانی. که بشتاب ای نظامی زود دیر است فلک بدعهد و عالم زودسیر است.نظامی. کلیم، یک ره از آن شوخ زودسیر بپرس وفا چه کرد که در خاطر تو جا نگرفت. ابوطالب کلیم (از آنندراج). || آنکه به سرعت خشنود شود و بزودی پر و آگنده گردد. (ناظم الاطباء). || کنایه از بیفایده است. || کنایه از بدمزاج باشد. (انجمن آرا) (آنندراج).
[ سَ / سِ ] (ص مرکب) بادپا و مسافر شتابان و سریع الحرکه. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «زودسیر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید