معنی زودخیز
6 بازدید
(نف مرکب) کنایه از فرمانبردار و خدمتکار باشد. (برهان). خادم فرمانبردار چست و چالاک. (آنندراج) (از انجمن آرا). فرمانبردار و مطیع. (فرهنگ رشیدی). چالاک. (غیاث). فرمانبردار. خدمتکار. (فرهنگ فارسی معین). فرمانبردار و مطیع و خدمتکار. (ناظم الاطباء). به شتاب حرکت کننده. زودخیزنده. چست : دیرخواب و زودخیز و تیزسیر و دوربین خوش عنان و کش خرام و پاکزاد و نیکخوی. منوچهری. زودخیز است و خوش گریز حشر زودزای است و زودمیر شرر.سنائی. وشاقان موکب رو زودخیز به دیدار تازه به رفتار تیز.نظامی. بفرمود تا خازن زودخیز کند پیل بالا بر او گنج ریز.نظامی.
کلمات همقافیه با «زودخیز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر