معنی زوبعة
4 بازدید
[ زَ بَ عَ ] (اِخ) نام شیطانی است یا رئیسی از پریان و از اینجاست که گردباد را زوبعة و ام زوبعة و ابوزوبعة خوانند. زعموا فیه شیطان مارد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): وز حیلت و مکری زی خردمندان مر زوبعه را دلیل و برهانی.ناصرخسرو. زیرا که چو تو زوبعه نهان است اندر رمه ابلیسشان شبان است.ناصرخسرو. امت جد خویش را فریاد از فریبنده زوبعهٔ هماز.ناصرخسرو. گاهی ز بیم زوبعه خواندم فسون و دم گاهی ز ترس وسوسه کردم همی دعا. معزی. از این مکاری غداری رابعه صورتی زوبعه سیرتی. (سندبادنامه ص ۱۳۸). || (ع ص، اِ) دختر بالغ و رسیده و قابل نکاح. (ناظم الاطباء). || (اِ) گردباد. ج، زَوابع.
کلمات همقافیه با «زوبعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر