معنی زواهر
4 بازدید
[ زَ هِ ] (ع ص، اِ) روشنها و بلندها. جِ زاهره که بمعنی روشن و بلند است. (غیاث) (آنندراج). روشن ها. (فرهنگ فارسی معین): مناقب او در همهٔ جهان چون ثواقب درخشان بود و مآثر او چون زواهر بر صفحهٔ ایام ظاهر. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۰۸). جواهر زواهر الفاظ... (روضةالعقول، از فرهنگ فارسی معین). || بمعنی شکوفه ها نیز نوشته اند. (غیاث) (آنندراج). مأخوذ از تازی، گلهای رعنا و نیک منظر. (ناظم الاطباء). || زینتها و آرایشها و پیرایه ها. (ناظم الاطباء): چنانچ دیگر جواهر و زواهر و نقره و طلا در خزینه می نهادند. (تاریخ قم ص ۶).
کلمات همقافیه با «زواهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر