معنی زواه
5 بازدید
[ زِ ] (اِ) طعامی باشد که بجهت زندانیان مهیا سازند. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). طعامی بود که به زندانیان دهند. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۴۶۹). طعامی باشد که از بهر زندانیان سازند. (صحاح الفرس). طعامی که برای زندانیان پزند... (فرهنگ رشیدی). در فرهنگ اسدی چ پاول هورن می نویسد: طعامی بود که برای زندانیان سازند. گویند این طعام زواه فلان زندانیست. عنصری گفت : بندیان داشت بی پناه و زواه برد با خویشتن به جمله براه. در اسدی خطی به کتابت ۷۶۶ هـ . ق. می نویسد: ژواه (با ژ سه نقطهٔ فارسی) طعامی بود که به زندانیان دهند، عنصری گوید... و در کتاب لغتی که ظاهراً همان فرهنگ اسدی است و در حاشیهٔ اسدی خطی به کتابت ۷۶۶ با خط و تاریخ متن، در کلمهٔ زوار می نویسد: زوار آن بود که در بندی یا در زندانی در بود او کاری همی کند. عنصری گوید: بندیان داشت بی زوار و گناه برده با خویشتن به جمله براه. و ناچار از دو صورت بیت عنصری یکی صحیح و دیگری غلط است و چون برای زوار شواهد بسیاری از بزرگان شعرای قدیم چون فردوسی و ناصرخسرو هست و برای زواه جز این بیت که بصورت زوار هم ضبط شده شاهد دیگری نیست باید گفت صورت زوار صحیح و زواه غلط است و اگر شاهد دیگری برای زواه یافت نشود بی شبهه این کلمه مخلوق همین شعر که به غلط خوانده شده است می باشد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به زوار شود. || مهرهٔ کمان گروهه را نیز گفته اند و آن گلوله ای باشد از گل بمقدار فندقی. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). در نسخهٔ وفائی بمعنی مهرهٔ کمان گروهه گفته و در تحفه زواله نیز آورده. (فرهنگ رشیدی). ظاهراً مصحف زواله. (حاشیهٔ برهان چ معین). رجوع به زواله شود.
کلمات همقافیه با «زواه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر