معنی زهیدن
6 بازدید
[ زِ دَ ] (مص) زاییدن. (برهان) (فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج) (ناظم الاطباء). زاییدن و تولد کردن. (فرهنگ فارسی معین)... زیهیدن ؛ زادن. پیش آوردن. (حاشیهٔ برهان چ معین): چون جان صبر در تن همت بمانده نیست گو قالب نیاز ممان هرگز و نزه.خاقانی. قوتت از قوت حق می زهد نز عروقی کز حرارت می جهد.مولوی. رزقها را رزقها او می دهد زانکه گندم بی غذایی کی زهد.مولوی. || تراویدن . (فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا). تراویدن و جوشیدن. (آنندراج). جوشیدن و بیرون آمدن. (غیاث)... زَهیدن ؛ جاری شدن. چکیدن... (حاشیهٔ برهان چ معین). ترابیدن. تراویدن. پالائیدن. بَضّ. نَذْع. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): قیر؛ چیزی سیاه که بر کشتی و خم و جز آن مالند تا آب نزهد. (منتهی الارب، یادداشت ایضاً). || در بهار عجم نوشته که زهیدن خوشی کردن است. ملاطغرا در تذکرة الاحبار آورده، نثر: ارغوان به سرخرویی به اقران خود می زهد. (آنندراج).[ زَ دَ ] (مص) افتادن. (برهان) (آنندراج) (شرفنامهٔ منیری). || روان شدن. || چکیدن و تقطیر شدن . || تراویدن . || بردن در قمار. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زهیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر