معنی زهری
9 بازدید
[ زَ هَ ] (ص نسبی) منسوب به زهراء «مدینة السلطان بقرطبة» از بلاد مغرب. و ابوعلی حسین بن محمدبن احمد الغسانی الزهری بدان منسوب است. (از معجم البلدان). رجوع به زهراء و حسین... در همین لغت نامه و معجم البلدان شود.[ زُ ] (ص نسبی) منسوب به زهرةبن کلاب بن مرة. (از انساب سمعانی). منسوب به زُهْرة.[ زَ ] (اِخ) دهی از دهستان نهبندان است که در بخش شوسف شهرستان بیرجند واقع است و ۱۶۶ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ زُ ] (اِخ) رجوع به ابراهیم افلیلی شود.[ زُ ] (اِخ) احمد نباتی بن محمد مفرج. حافظ است. (منتهی الارب).[ زُ ] (اِخ) عبداللََّه بن سعد الزهری. از اصحاب سیر و اخبار. کتاب فتوح خالدبن الولید از اوست. (ابن الندیم، یادداشت بخط مرحوم دهخدا).[ زُ ] (اِخ) محمدبن سعدبن ابی وقاص قرشی، مکنی به ابوالقاسم. متوفی به سال ۸۳ هـ . ق. وی یکی از اشراف دولت در عصر مروانی بود. او با ابن الاشعث بر عبدالملک بن مروان خروج کرد و در وقایع عراق حاضر بود. او را اسیر کردند و نزد حجاج بردند و سپس کشته شد. وی مقدار کمی از احادیث را از ثقات روایت کرده است. (از فرهنگ فارسی معین). رجوع به اعلام زرکلی ج ۲ ص ۸۹۹ شود.[ زُ ] (اِخ) محمدبن سعدبن منیع الزهری. از مورخان ثقه و از حفاظ حدیث بود. در سال ۱۶۸ هـ . ق. در بصره متولد شد و در بغداد سکونت کرد و در همانجا بسال ۲۳۰ هـ . ق. درگذشت. او راست: طبقات الصحابه. (از اعلام زرکلی ج ۲ ص ۸۹۹).[ زُ ] (اِخ) محمدبن عبداللََّه بن عبدالرحیم الزهری. از حفاظ حدیث بود و بسال ۲۴۹ هـ . ق. درگذشت. او راست: الضعفا. (از اعلام زرکلی ج ۲ ص ۹۲۵).[ زُ ] (اِخ) محمدبن مسلم بن عبیداللََّه، معروف به ابن شهاب، مکنی به ابوبکر، از بنی زهره. تابعی و محدث مشهور (۵۱ -۱۲۴ هـ . ق.). وی ده تن از صحابه را دیدار کرد و قریب ۲۰۰۰ حدیث از آنان و گروهی کثیر از زن و مرد اشراف و موالی فراگرفته و نخستین کس است که حدیث را تدوین کرده. او در شام سکونت داشت. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به ابن شهاب در همین لغت نامه و اعلام زرکلی ج ۲ ص ۹۸۸ و عقد الفرید و عیون الاخبار و سیرة عمربن عبدالعزیز و تاریخ گزیده شود.
کلمات همقافیه با «زهری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر