معنی زهرآلود
6 بازدید
[ زَ ] (ن مف مرکب) زهردار و آلوده به زهر. (ناظم الاطباء). آلوده به زهر. زهرآگین. سمی. (از فرهنگ فارسی معین): شیرمردی، خیز و خوی شیر خوردن کن رها تا کی این پستان زهرآلود داری در دهان. خاقانی. راه برداشت می دوید چو دود سهم زد زان هوای زهرآلود.نظامی. هم بدین خسروی نیم خشنود کانگبین است سخت زهرآلود.نظامی. جگرها دید مشک اندود کرده طبرزدهای زهرآلود کرده.نظامی. عجب که در عسل از زهر می کند پرهیز حذر نمی کند از تیر آه زهرآلود.سعدی. چو هرچه می رسد از دست دوست فرقی نیست میان شربت نوشین و تیغ زهرآلود.سعدی. کند مژگان زهرآلود را انگشت زنهاری ز تأثیر نگاه تلخ چشم همچو بادامش. صائب (از آنندراج). || مسموم. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): آنکه شد یک بار زهرآلود از سوراخ مار بار دیگر گرد آن سوراخ کی آرد گذر. معزی (یادداشت ایضاً). رجوع به مادهٔ بعد شود.
کلمات همقافیه با «زهرآلود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر