معنی زهرآلود

معنی زهرآلود

6 بازدید
[ زَ ] (ن مف مرکب) زهردار و آلوده به زهر. (ناظم الاطباء). آلوده به زهر. زهرآگین. سمی. (از فرهنگ فارسی معین): شیرمردی، خیز و خوی شیر خوردن کن رها تا کی این پستان زهرآلود داری در دهان. خاقانی. راه برداشت می دوید چو دود سهم زد زان هوای زهرآلود.نظامی. هم بدین خسروی نیم خشنود کانگبین است سخت زهرآلود.نظامی. جگرها دید مشک اندود کرده طبرزدهای زهرآلود کرده.نظامی. عجب که در عسل از زهر می کند پرهیز حذر نمی کند از تیر آه زهرآلود.سعدی. چو هرچه می رسد از دست دوست فرقی نیست میان شربت نوشین و تیغ زهرآلود.سعدی. کند مژگان زهرآلود را انگشت زنهاری ز تأثیر نگاه تلخ چشم همچو بادامش. صائب (از آنندراج). || مسموم. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): آنکه شد یک بار زهرآلود از سوراخ مار بار دیگر گرد آن سوراخ کی آرد گذر. معزی (یادداشت ایضاً). رجوع به مادهٔ بعد شود.

کلمات هم‌قافیه با «زهرآلود»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ود» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید