معنی زهرآبداده
7 بازدید
[ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) تیغ یا شمشیری که به آب زهر فروبرده باشند تا کارگر گردد. کشنده. زهرناک. زهرآگین. به زهرآلوده. مذرب : همان تیغ زهرآب داده بدست همی تازد او باره چون پیل مست.دقیقی. بپوشید خفتان و خود برنشست یکی تیغ زهرآب داده بدست.فردوسی. گهم به غمزهٔ زهرآب داده خسته کنی گهم به نوشین بیجاده مرهمی سازی. سوزنی.
کلمات همقافیه با «زهرآبداده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر