معنی زهانیدن
8 بازدید
[ زَ دَ ] (مص) گشاد کنانیدن و گشودن فرمودن. (ناظم الاطباء). بیرون آوردن و روان ساختن آب. جوشانیدن آب از چشمه : می زهاند می برد تا معدنش اندک اندک تا نبینی بردنش.مولوی. صد سبو را بشکند یک پاره سنگ و آب چشمه می زهاند بی درنگ. مولوی (مثنوی چ خاور ص ۱۸). می زهاند کوه از آن آواز و قال صد هزاران چشمهٔ آب زلال. مولوی (مثنوی چ خاور ص ۹۹). || قوت دادن در غلبهٔ بازی نرد. || زیر افکندن. (ناظم الاطباء). رجوع به لسان العجم شعوری ج ۲ ص ۳۸ شود.
کلمات همقافیه با «زهانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر