معنی زهابناک
7 بازدید
[ زِ ] (ص مرکب) بازهاب. پرزهاب. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). زمین آبدار و سبز و تازه و پر از چشمه. (ناظم الاطباء): بخل؛ زهابناک گردیدن زمین و سبز شدن آن. (منتهی الارب). انزاز؛ زهابناک شدن زمین. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به زه و زهاب شود.
کلمات همقافیه با «زهابناک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ناک» برای سرودن شعر