معنی زنیم
8 بازدید
[ زَ ] (ع ص) مردی به قومی چسبیده که نه از ایشان بود. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پسرخوانده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || ناکس و فرومایه و بدخوی که در ناکسی معروف باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از غیاث): هم خدا داشت مر او را ز بد خلق نگاه گرچه بسیار جفا دید ز هر گونه زنیم. ابوحنیفه (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۹۰). || خصم جواب از طرف قوم. (منتهی الارب) (آنندراج). خصم جواب دهنده از طرف قوم. (ناظم الاطباء). || حرام زاده. (ترجمان القرآن) (دهار): {/Bعُتُلٍّ بَعْدَ ذََلِکَ زَنِیمٍ . ۱-۴۶۸:۱۳/}(قرآن ۶۸/۱۳).
کلمات همقافیه با «زنیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر