معنی زنگخورد
7 بازدید
[ زَ خوَرْ / خُرْ ] (ن مف مرکب) زنگ خورده. زنگ زده. زنگ بسته : تا نکنی زنگ خورد آینهٔ دل که عشق هست به بازار غیب آینه گردان او.خاقانی. دید آن گل سرخ زرد گشته و آن آینه زنگ خورد گشته.نظامی. شد آیینهٔ جان من زنگ خورد زدایم بدان زنگ از آیینه گرد.نظامی. رجوع به زنگ خورده شود.
کلمات همقافیه با «زنگخورد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر