معنی زنگارگون

معنی زنگارگون

6 بازدید
[ زَ ] (ص مرکب) زنگارفام. آنچه به رنگ زنگار باشد. زنگاری : تاک رز بینی شده دینارگون پرنیان سبز او زنگارگون. رودکی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). تا سمو سر برآورید از دشت گشت زنگارگون همه لب کشت. رودکی (یادداشت ایضاً). || تیره. سیاه. تار: هوا سر بسر گشته زنگارگون زمین شد بکردار دریای خون.فردوسی. گاه روی از پردهٔ زنگارگون بیرون کند گاه زیر طارم زنگارگون اندر شود.فرخی. برآمد یکی ابر زنگارگون فروریخت از دیده دریای خون.نظامی. ز عکس آن خط زنگارگون و آن لب لعل مراست دل چو دل پسته لعل و زنگاری. کمال اسماعیل. || سبز چون زنگ مس . کبود: چو دیبای زنگارگون شد سیاه طلایه بیامد ز هر دو سپاه.فردوسی. در او رسته گل صد هزاران فزون سپیدش گل و برگ زنگارگون.اسدی. ای گنبد زنگارگون ای پرجنون و پرفسون.ناصرخسرو. آب ز سبزه گرفت جوشن زنگارگون سوسن کان دید ساخت نیزهٔ جوشن گذار. خاقانی. در پس این پردهٔ زنگارگون عاریتانند ز غایت برون.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «زنگارگون»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ون» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید