معنی زنهاریدن
6 بازدید
[ زِ دَ ] (مص جعلی) زنهار و امان دادن. (آنندراج). امان دادن و کسی را در پناه و حمایت خود درآوردن. (ناظم الاطباء). || اصلاح شدن. || آشتی کردن و عهد و پیمان صلح بستن. || پارسا و پاکدامن کردن. || شتافتن و تعجیل کردن. || شکایت کردن. || بر جهد و کوشش ترغیب نمودن. || علم و ادب آموزانیدن. || ترسانیدن و تهدید کردن. (ناظم الاطباء). رجوع به لسان العجم شعوری ج ۲ ص ۴۵ شود.
کلمات همقافیه با «زنهاریدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر