معنی زنده ماندن

معنی زنده ماندن

6 بازدید
[ زِ دَ / دِ دَ ] (مص مرکب) حیات داشتن. نمردن : اگر زنده ماند همی یزدگرد ز هر سو بدو لشکر آیند گرد.فردوسی. تو گفتی سخن پاش و پاسخ شنو اگر بشنوی زنده مانی برو.فردوسی. من پادشاهی چون محمود را مخالفت کردم و جواب دادم که کار من نیست تا مرد زنده بماند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۷۱). بدو گفت کای پشت بخت تو گوز کسی از شما زنده مانده ست نوز؟اسدی. مردم اگر زآب مرده زنده بماندی خلق نمردی هگرز بر لب جیحون. ناصرخسرو. مرا همی به ثنای تو زنده ماند تن که تا زید تن من بی ثنای تو مزیاد. مسعودسعد. که دانستم ار زنده آن برهمن بماند کند سعی در خون من. سعدی (بوستان). من اهل دوزخم ار بی تو زنده خواهم ماند که در بهشت نیارد خدای غمگینم.سعدی. - زنده ماندن نام؛ باقی ماندن آن. جاویدان شدن نام. خوشنام بودن. نیکنام گردیدن : نام سیف الدوله بدان زنده مانده است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۹۱). || زنده گذاشتن. نکشتن : به هنگام من باژ گیرد ز زال چرا زنده مانم بدین برز و یال.فردوسی. اگر زنده اش مانی آن بی هنر نخواهد ترا زندگانی دگر. سعدی (بوستان).

کلمات هم‌قافیه با «زنده ماندن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید