معنی زندهواف
5 بازدید
[ زِ دَ / دِ ] (اِ مرکب) مرغ هزاردستان بود. (اوبهی). بمعنی زندباف که بلبل و مرغان خوش الحان باشند. (آنندراج). بلبل. (ناظم الاطباء). رجوع به زندباف و زندواف شود.
کلمات همقافیه با «زندهواف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر