معنی زنجیل
7 بازدید
[ زِ ] (معرب، اِ) معرب زنجیر فارسی است که عربان از آن فعل هم ساخته اند: زنجله بزنجیل؛ قیده بسلسله. رجوع به نقودالعربیه ص ۴۷، ۹۵، ۱۷۴، و زنجیر شود. - زنجیل الدراهم. رجوع به زنجیرالدارهم و نقودالعربیه ص ۱۷۶ شود.[ زِ ] (ع ص) مرد سست اندام و ضعیف. زئجیل. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ زِ ] (ع اِ) نوعی زیتون بلند. (از دزی ج ۱ ص ۶۰۶). || آبی که از زیتونهای بهم آنباشته بهم رسد. (دزی ایضاً).
کلمات همقافیه با «زنجیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر