معنی زنجور
6 بازدید
[ زَ ] (اِ) زنجیر. || گلوله ای که بر قلبه نصب کنند. || مالهٔ برزگران. (ناظم الاطباء). رجوع به زنجیر شود.[ زُ ] (ع اِ) نوعی از ماهی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «زنجور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر