معنی زنجه
4 بازدید
[ زَ جَ / جِ ] (اِ) درد اندرون شکم و زحیر باشد. (برهان) (ناظم الاطباء). درد شکم. زحیر. (فرهنگ فارسی معین). در فرهنگ بمعنی درد درون و زحیر آمده. (انجمن آرا) (آنندراج): ای بس که کشد زحیر و زنجه آن کو بچه باز و طفل گایست. ابن یمین (از انجمن آرا). || بمعنی گریه و نوحه و مویه هم آمده است. (برهان). گریه. مویه. ناله. (ناظم الاطباء). نوحه و مویه. (فرهنگ فارسی معین). بمعنی نوحه و اینکه صاحب فرهنگ زمنج بمعنی نوحه گفته سهو کرده چه زنج و زنجه بمعنی نوحه است، چنانکه فخرالدین ابوالمعالی گفته : به مرگ دیگران تا چند زنجه که مرگ آرد ترا هم در شکنجه. (انجمن آرا) (آنندراج). رجوع به زنج شود. || تسلسل را نیز گویند. (برهان). بمعنی تسلسل که برادر دور است و اجمالاً معنی تسلسل آنکه عددی و بعدی وجود داشته باشد که غیرمتناهی بود و این محال است. (انجمن آرا) (آنندراج). تسلسل. (ناظم الاطباء). از برساخته های فرقهٔ آذرکیوان است. رجوع به فرهنگ دساتیر ص ۲۴۹ شود.
کلمات همقافیه با «زنجه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جه» برای سرودن شعر