معنی زنجاری
7 بازدید
[ زَ ] (ص نسبی) منسوب به زنجار. زنگاری. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): و باشد که صفرای کراتی یا گونهٔ دیگر از صفراء بسوزد و به طبع و رنگ زنگار شود و طبیبان آن را زنجاری گویند و بدترین نوعهای صفرا این باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی) (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «زنجاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر