معنی زنبوری
6 بازدید
[ زَمْ ] (ص نسبی) منسوب به زنبور. (فرهنگ فارسی معین): گرفتند گردان ایران و چین کمانهای زنبوری و چرخ کین. (گرشاسب نامه چ یغمایی ص ۴۱۱). || خانهٔ مشبک. (غیاث) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین) (آنندراج). این مأخوذ است از شان عسل از این جهت پردهٔ مشبک و... را پردهٔ زنبوری گویند. (آنندراج): ابر تر از سونش گوهر شود غربال بیز از ترشح پرنیان آب زنبوری شود. محسن تأثیر (از آنندراج). - بافت زنبوری ؛ (اصطلاح گیاه شناسی) گل گلاب آرد: در این بافت شکل یاخته ها چندان با یکدیگر اختلاف ندارد، اگر هسته ها و پرتوپلاسم تازه ساخته شده باشد بافت نوساز را تشکیل میدهند که در انتهای ریشه و ساقه فراوان است و کم کم این بافت نوساز تقسیم شده یاخته های پهلو به پهلو و بهم فشرده میسازد که برش آنها بشکل شش گوشه های منظم یا نامنظم و شبیه به لانهٔ زنبور است و آن را زنبوری گویند. (گیاه شناسی چ ۳ ص ۳۹). - پردهٔ زنبوری؛ قسمی پردهٔ سوراخ سوراخ که از پشت بیرون را توان دید. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). پردهٔ مشبک. (ناظم الاطباء): پردهٔ زنبور گل سوری است وآن تو این پردهٔ زنبوری است.نظامی. - چراغ زنبوری؛ چراغ توری. رجوع به چراغ زنبوری شود. || قسمی قفل پیچ. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «زنبوری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر