معنی واژه زنا
7 بازدید
[ زَ ] (نف) زننده. (ناظم الاطباء).[ زِ ] (ع اِمص) به لغت حجاز مجامعت با زن بطور حرامی. (ناظم الاطباء). رجوع به مادهٔ بعد شود.[ زِ ] (ع اِمص) جمع شدن با زن بطور حرامی و روسپی بارگی که جِهمَرز نیز گویند. (ناظم الاطباء). برابر با زناء عربی. رجوع به زناء شود. (از فرهنگ فارسی معین): چو بیدادگر شد جهاندار شاه به گردون نتابد ببایست ماه... زنا و ریا آشکارا شود دل نرم چون سنگ خارا شود. فردوسی. گر احمد مرسل پدر امت خویش است جز شیعت و فرزند وی اولاد زنااند. ناصرخسرو. زنا و مسخره جور و محال و غیبت و دزدی دروغ و مکر و عشوه، کبر و طراری و غمازی. ناصرخسرو. زنا بود که سخن را به اهل جهل دهی زنا مکن که نه خوبست زی خدای،زنی. ناصرخسرو. - اولاد زنا؛ ولدالزنا. حرام زاده. زادغر و پسندره. خشوک. (ناظم الاطباء). رجوع به زناء شود. - زنازاده؛ ولدالزنا. خشوک. ابن البغی. ابن المسافحه. حرام زاده. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). نغل. نغیل. (از منتهی الارب). فرزند زنا و حرام زاده. (ناظم الاطباء). - زناکار؛ ترجمهٔ زانی است. (آنندراج). روسپی باره. زانی. (ناظم الاطباء). زانی. فاجر. تبهکار. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). لفظی است که هم بر مرد و هم بر زن... اطلاق شود. شریعت موسی، قوم اسرائیل را منع می کند که دختران خود را به زنا وادارند و اگر دختر کاهنی زنا کند باید سوخته شود و زن زانیه بر حسب شریعت نجس بود، چنانکه اسم وی را به اسم سگ قرین ساخته می فرماید: «اجرت فاحشه و قیمت سگ را به خانهٔ خدا میاور». (قاموس کتاب مقدس). - زناکاری؛ روسپی بارگی و زنا و جماع غیرمشروع و جِهمَرز. (ناظم الاطباء). - زنا کردن؛ سفاح. بغا. عنت. مسافحه. تسافح. اسواء. عهر. عهارة. عهور. عهورة. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). جماع نامشروع : ور زنا می کرد چون کس نیست از روی قیاس هر دو را کشتن چو یکدیگر چرا آمد جزا. ناصرخسرو. - زناگر؛ زناکننده. زانی : عیار پیشه جوانی زناگری دزدی همی کشیدش هر روز رشته در سوفار. سوزنی (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). - زنای محصنه؛ زنا با زن شوهردار. (فرهنگ فارسی معین).