معنی زمچ
8 بازدید
[ زَ ] (اِ) بمعنی زاج است مطلقاً، چه زاج سفید را زمچ بلور می گویند. (برهان) (آنندراج). زاج. (ناظم الاطباء). زاغ. زاک. زمه. زاج. شب. نک. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). زمج. (شرفنامهٔ منیری). - زمچ بلور؛ زاج سفید را گویند و به عربی «شب یمانی» خوانند به تشدید بای ابجد. (برهان). زاج سفید. (ناظم الاطباء). رجوع به زمج بلور شود. || رنگ سیاه صباغی. (ناظم الاطباء).[ زَ ] (اِخ) نام موضعی است در خراسان. (از برهان) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). رجوع به زمج شود.[ زِ ] (اِ) مرغی باشد سرخ رنگ و بزرگ شبیه به عقاب و بعضی گویند شکره است و آن پرنده ای باشد شکاری کوچکتر از باشه. (برهان). شکره و باز شکاری. (ناظم الاطباء). رجوع به زمج شود.
کلمات همقافیه با «زمچ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مچ» برای سرودن شعر