معنی زمزوم
6 بازدید
[ زُ ] (ع ص، اِ) زمزوم الابل؛ شتران برگزیده یا صد مهار از آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). شتران برگزیده. یا صد شتر برگزیده. (ناظم الاطباء). || زمزوم القوم؛ بدترین آنها. (منتهی الارب) (آنندراج). بدترین آن طایفه. (ناظم الاطباء). شر آنها و گفته اند سر آنها، با سین مهمله یعنی خلاصه و خیار (برگزیده) آنها. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «زمزوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر