معنی زمزمیدن
6 بازدید
[ زَ زَ دَ ] (مص) بسیار خوردن. (آنندراج). پر خوردن. (ناظم الاطباء). || عطسه کردن به آهستگی و آرامی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زمزمیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر