معنی زمخک
6 بازدید
[ زَ مُ / زُ مُ ] (ص، اِ) طعم عفص. (برهان) (از جهانگیری). طعمی باشد که آنرا زمخت نیز گویند. پوربهای جامی راست...(جهانگیری). || گره سخت. || مرد بخیل و ناکس باشد. (برهان) (از جهانگیری). زمخت. (ناظم الاطباء) (آنندراج). بخیل و ممسک و ناکس و همان زمخت و بمعنی اخیر پوربها گوید... لیکن در این بیت زمخت نیز توان گفت و خواند. (رشیدی). و احیاناً به سبب گرفتگی مردم بخیل را نیز گویند. (جهانگیری). زمخگ. رجوع به زمخت شود.
کلمات همقافیه با «زمخک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خک» برای سرودن شعر