معنی زمخشری
7 بازدید
[ زَ مَ شَ ] (ص نسبی) منسوب به زمخشری که قریه ای بوده است از قرای خوارزم. (از الانساب سمعانی). منسوب به زمخشر... (فرهنگ فارسی معین) (از ناظم الاطباء) . رجوع به مادهٔ قبل و بعد شود.[ زَ مَ شَ ] (اِخ) محمودبن محمدبن احمد ملقب به جاراللََّه و مکنی به ابوالقاسم. مولد او به زمخشر، قریه ای به خوارزم به سال ۴۶۷ هـ . ق. بود. او فنون ادب را از ابونصر اصفهانی و ابومنصور خارئی و علی بن مظفر نیشابوری و جز آنان فراگرفت و یک پای وی در اثر خراج یا سرمازدگی بریده شده بود و به اعانت چوبی رفتن می توانست، چند کرت به بغداد سفر کرد و چندی مجاورت کعبه گزید و از آن روی او را لقب جاراللََّه داده اند. وفات وی به جرجانیه عاصمهٔ خوارزم بسال ۵۳۸ هـ . ق. بود. او راست: تفسیر کشاف که در نوع خود بی نظیر است و اساس البلاغة و ربیع الابرار. او در اول به پیروی ابونصر اصفهانی طریقهٔ اعتزال گزید و به آخر عمر به مذهب تشیع گرائید. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). از کبرای ائمهٔ علم دین، تفسیر، لغت، نحو، ادب، حدیث، بیان و ازاکا برحنفیه است. در علوم آثاری دارد که در عصر وی منحصر بفرد بودند... او راست:... اطواق الذهب فی المواعظ و الخطب، اعجب العجب شرح لامیة العرب، الانموذج (در نحو)، الجبال و الامکنة و المیاه، الفائق فی غریب الحدیث، الکشاف عن حقائق التنزیل، الکلام النوابغ المفصل، مقامات، مقدمة الادب، نوابغ الکلم. (از معجم المطبوعات). دیگر کتبی که از وی برشمرده اند از این قرارند: مقدمه (معجم عربی و فارسی)، مستقصی (در امثال) روح المسائل، الرائض فی الفرائض، دیوان التمثل، رسالة الناصحة، امالی، اساس البلاغة، جواهر اللغة، الزاجر للصغار عن معارضة الکبار و جز اینها. (از اعلام زرکلی و کشف الظنون): مقدمهٔ نحو زمخشری در دست داشت. (گلستان). رجوع به اعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۱۷، سفرنامهٔ ابن بطوطه، وفیات الاعیان، خاندان نوبختی اقبال، تاریخ گزیده، کلام شبلی، عیون الاخبار، روضات الجنات، لباب الالباب، حبیب السیر، تتمهٔ صوان الحکمة، شدالازار، البیان و التبیین، تاریخ گزیده، غزالی نامه، تاریخ الخلفا، ضحی الاسلام، فیه مافیه، ابن خلکان ج ۲ ص ۱۹۷، عیون الانباء، کشف الظنون، معجم المطبوعات، سبک شناسی، فرهنگ ایران باستان، تاریخ سیستان، تاریخ ادبیات ایران، فهرست کتابخانهٔ مدرسهٔ عالی سپهسالار و فرهنگ فارسی معین ج ۵ شود.
کلمات همقافیه با «زمخشری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر