معنی زمجرة
7 بازدید
[ زَ جَ رَ ] (ع مص) غریدن شیر. || (اِ) نی که می نوازند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، زَماجِر، زَماجیر. (اقرب الموارد). || زن زانیه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || آواز. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آواز نی. || بانگ و فریاد بسیار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || ساجور و چوب که بر گردن سگ بندند. || عمود آهن میان دو حلقهٔ گردنبند آهنی. ج، زماجر، زماجیر. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زمجرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر