معنی زلیل
5 بازدید
[ زَ ] (اِ) آواز صدای گلو را گویند. (برهان). آواز گلو. (فرهنگ جهانگیری). آواز و صدایی که از گلو برآید. (انجمن آرا) (آنندراج). آواز و صدای گلو. فواق. آروغ. (ناظم الاطباء).[ زَ ] (ع مص) بلغزیدن قدم. (تاج المصادر بیهقی). بلغزیدن. (زوزنی). لغزیدن. (ترجمان القرآن). لغزیدن در گل یا در سخن و خطا کردن. (منتهی الارب). زل زلا و زلیلا. رجوع به زل شود. (ناظم الاطباء). || شتاب رفتن و دویدن. || از جایی به جایی شدن. (منتهی الارب). رجوع به زل در همین لغت نامه شود.[ زَ ] (ع اِ) پالوده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (ص) آب شیرین خوشگوار. (منتهی الارب) (آنندراج). آب صاف سرد و گوارا و عذب و زودگذرنده از حلق. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زلیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر