معنی زقزقة
7 بازدید
[ زَ زَ قَ ] (ع مص) سرگین افکندن مرغ. || خورش دادن مرغ چوزه را بدهان. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || برجهانیدن کودک. (زوزنی) (مجمل اللغة، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). برجهانیدن مادر کودک را. (منتهی الارب) (آنندراج). رقصانیدن مادر طفل خود را. (ناظم الاطباء). رقصانیدن طفل را. (از اقرب الموارد). || (اِ) خندهٔ نرم و سبکی. (منتهی الارب) (آنندراج). خندهٔ نرم و سبک. (ناظم الاطباء). || بانگ مرغان وقت صبح. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || لغتی است مر کلب را. (منتهی الارب). لغتی است مر قبیلهٔ کلب را. (ناظم الاطباء). یقال: زقزقة کلب؛ کانها فی سرعة کلامهم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زقزقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر