معنی زق
6 بازدید
[ زَق ق ] (ع مص) سرگین انداختن مرغ و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || چینه دادن مرغ، بچه را به منقار. (تاج المصادربیهقی) (از زوزنی) (از دهار). خورش دادن چوزه را، مرغ به دهان. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). رجوع به زقه شود.[ زِق ق ] (ع اِ) خیک می و جز آن. (دهار). خیک یا پوستی است برای شراب و جز آن که موی آن را بریده باشند نه برکندیده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). سقاء. (اقرب الموارد). سقاء. مشک. خیک. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). مشک که در آن آب پر کنند. (غیاث اللغات) ج، اَزقان، زِقاق، زُقان. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).[ زُ ق ق ] (ع اِ) می. ج، زَقَقَة. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || جِ زُقَّة. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «زق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زق» برای سرودن شعر