معنی زفتی

معنی زفتی

7 بازدید
[ زُ ] (حامص) مقابل رادی و جوانمردی. بخل. بخول. مقابل کرم. امساک. ممسکی. لئامت. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). حرص. طمع. (ناظم الاطباء): با دو کژدم نکرد زفتی هیچ با دل من چراش بینم زفت.خسروی. جهان تنگ دیدیم بر تنگ خوی مرا آز و زفتی نکرد آرزوی.فردوسی. به پیران چنین گفت کای پهلوان تو بگشای بند از سلیح گران ابا گنج و دینار جفتی مکن ز بهر سلیح ایچ زفتی مکن.فردوسی. گر او بازگردد تو زفتی مکن هنر جوی و با آز جفتی مکن.فردوسی. ای به زفتی علم به گرد جهان برنگردم ز تو مگر بمری. لبیبی (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). کشیده خنجر جودش ز روی زفتی پوست زدوده بخشش دستش ز روی رادی زنگ. فرخی. هر کجا او بود نیارد گشت زفتی و نیستی به صد فرسنگ.فرخی. سخنها هرچه گفتی راست گفتی نکردی با من اندر مهر زفتی. (ویس و رامین). یکی خیره رائی دوم بددلی سوم زفتی و چارمین کاهلی. اسدی (گرشاسبنامه). گر جود ورزد او به هجای تو من در هجای تو نکنم زفتی.سوزنی. آباد و خرم است به تو عالم هنر وز جود تست عالم زفتی خراب و تل. سوزنی. کف و در فرمایمت چون تیغ احسان برکشی سینهٔ بدره کفی و زهرهٔ زفتی دری.سوزنی. ماه را با زفتی و رادی چکار در پی خورشید پوید سایه وار. مولوی (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). زفتی ندیده چشم کس از من به وقت جود لا، ناشنوده گوش کس از من گه سؤال. مجد همگر. || ناکسی. (ناظم الاطباء). || سختی. قساوت. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). خشونت. زمختی : سخن گفت از دوزخ و از بهشت بدست اندرون تخم زفتی بکشت. دقیقی (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). اگر برتری باید و مهتری نیابی به زفتی و گندآوری.فردوسی. همه رای تو برتری جستن است نهان تو چون رنگ اهریمن است به گیتی همه تخم زفتی مکار بترس از گزند و بد روزگار.فردوسی. چو قیصر که فرمان یزدان بهشت به ایران بجز تخم زفتی نکشت.فردوسی. کسی کو ندارد همی تخم و گاو تو با او به تندی و زفتی مکاو.فردوسی. ای امیری که در زمانهٔ تو نیست شد نام زفتی و بیداد.فرخی.
[ زَ ] (حامص) درشتی. ستبری. (ناظم الاطباء). غلظ. غلظت. کلفتی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): یارم از زفتی سه چندان بد که من هم به لطف و هم به خوبی هم به تن.مولوی. || هنگفتی. || تندی. (ناظم الاطباء).
[ زِ ] (ص نسبی) تاریک و سیاه مانند زفت. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «زفتی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید