جلالالدین محمد...
مولانا
دنبال کننده 14
بیان عذر گفتن خرگوش به شیر
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر: رمل مسدّس محذوف
مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 1157 تا 1180
نام حکایت : نخچیران و شیر
بخش : 23 از 34
بیت ۱: گفت خرگوش : الامان ، عذریم هست / گر دهد عفو خداوندیت دست
قافیه: هَست / دَست
ردیف: ندارد
آرایه: کنایه («دست دادن عفو» کنایه از میسر شدن، امکانپذیر گشتن و توفیق بخشش یافتن)، تضاد مفهومی (تقصیر و عذر بنده در برابر عفو خداوندگار).
معنی: خرگوش گفت: زنهار و امان دهید! اگر بخشش و بزرگواری سرورانهٔ شما رخصت و مجال دهد، من برای دیرکرد خود پوزشی موجه دارم.
بیت ۲: گفت : چه عذر ای قصور ابلهان ؟ / این زمان آیند در پیش شهان ؟
قافیه: اَبلَهان / شَهان
ردیف: ندارد
آرایه: استفهام انکاری و توبیخی («این زمان آیند در پیش شهان؟»)، کنایه («قصور ابلهان» کنایه از کوتاهی و خطای شرمآور برخاسته از نادانی).
معنی: شیر گفت: ای مظهر کوتاهی و حماقت، چه عذری؟ آیا در چنین هنگامی (دیرگاه و هنگام زوال) باید به پیشگاه پادشاهان شرفیاب شد؟
بیت ۳: مرغ بی وقتی ، سرت باید برید / عذر احمق را نمی شاید شنید
قافیه: بُرید / شَنید
ردیف: ندارد
آرایه: تمثیل و ارسالالمثل (خروس بیمحل که سزاوار سر بریدن است)، جناس ناقص اختلافی (برید / شنید).
معنی: تو همانند پرندهای نابههنگام و خروس بیمحلی هستی که باید سرش را برید؛ هرگز نباید به عذرخواهی و بهانهتراشی فرد نادان گوش فرا داد.
بیت ۴: عذر احمق ، بدتر از جرمش بود / عذر نادان ، زهر دانش کش بود
قافیه: جُرم / دانشکُش
ردیف: ـَش بود
آرایه: ارسالالمثل («عذر بدتر از گناه»)، تشبیه بلیغ (تشبیه بهانه و عذر نادان به زهری که خرد و دانایی را تباه میسازد).
معنی: پوزشخواهی فرد نادان از خودِ خطایش زشتتر و سنگینتر است؛ بهانههای انسان کمخرد زهری است که خرد و بینش را به کام مرگ میکشاند.
بیت ۵: عذرت ای خرگوش ، از دانش تهی / من چه خر گوشم که در گوشم نهی ؟
قافیه: تَهی / نَهی
ردیف: ندارد
آرایه: جناس تام و مرکب («خرگوش» در برابر «خر گوشم»)، کنایه («در گوش نهادن» کنایه از فریفتن، حقه زدن و قبولاندن سخن بیپایه).
معنی: ای خرگوش، سخنان و بهانههای تو از هرگونه خرد و منطق خالی است؛ مگر من خَرگوش (خرِ نادانِ گوشدراز) هستم که بخواهی چنین کلماتی را در گوشم فروبخوانی و فریبم دهی؟
بیت ۶: گفت : ای شه ، ناکسی را کس شمار / عذر استم دیده ای را گوش دار
قافیه: کَسشمار / گوشدار
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد (ناکَس / کَس)، کنایه («کسی را کس شمردن» کنایه از کرامت قائل شدن و به حساب آوردن؛ «گوش داشتن» کنایه از شنیدن و توجه کردن).
معنی: خرگوش گفت: ای شهریار، بر این ناتوانِ ناچیز تفضل کن و او را به شمار آور، و به پوزش و شکایتِ موجودی ستمکشیده و مظلوم گوش فرا ده.
بیت ۷: خاصه از بهر زکاة جاه خود / گمرهی را تو مران از راه خود
قافیه: جاه / راه
ردیف: خود
آرایه: اضافه استعاری (زکاة جاه؛ زکاتِ شکوه و فرمانروایی)، جناس ناقص اختلافی (جاه / راه).
معنی: به ویژه به شکرانه و زکاتِ اقتدار و مقام والای خویش، این پناهآورندهٔ سرگردان را از درگاه و آستان خود مران.
بیت ۸: بحر ، کو آبی به هر جو می دهد / هر خسی را بر سر و رو می نهد
قافیه: جو / رو
ردیف: میدهد / مینهد (قافیه متناظر)
آرایه: تمثیل (اسلوب معادله و تمثیل دریا و مدارای آن با خاشاک)، تضاد (بحر / خس، سر / رو).
معنی: بنگر به اقیانوس بیکران که به هر جویباری آب و زندگی میبخشد، و از وسعت و سعهٔ صدر خویش، هر تکه خاشاک و خس ناچیزی را بر روی آب و سینهٔ خود حمل میکند.
بیت ۹: کم نخواهی گشت دریا زین کرم / از کرم دریا نگردد بیش و کم
قافیه: کَرَم / کم (بیش و کم)
ردیف: ندارد
آرایه: استعاره مصرحه («دریا» استعاره از وجود پادشاه صاحبکرم)، تکرار (دریا، کرم)، تضاد (بیش / کم).
معنی: تو نیز مانند دریایی و با این بخشش و بردباری هرگز کاسته نمیشوی؛ چرا که دریا از فیض رساندن و بخشندگی، دچار نقصان یا دگرگونی نمیگردد.
بیت ۱۰: گفت دارم من کرم بر جای او / جامه هر کس برم بالای او
قافیه: جای / بالای
ردیف: او
آرایه: کنایه («جامه بر بالای کسی بریدن» کنایه از رفتار متناسب با لیاقت و شایستگی هر شخص، اجرای دقیق عدل)، جناس ناقص (جای / بالای).
معنی: شیر گفت: بخشندگی و لطف من سنجیده و به جای خود است؛ من جامهٔ هر کس را به اندازهٔ قدوقامت و شایستگیاش میبُرم و پاسخ هر کس را فراخور حالش میدهم.
بیت ۱۱: گفت بشنو گر نباشد جای لطف / سر نهادم پیش اژدرهای عنف
قافیه: لُطف / عُنف
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد (لطف / عنف)، استعاره مصرحه («اژدرهای عنف» استعاره از شیر خشمگین یا قهر و غضب هلاکتبار).
معنی: خرگوش گفت: سخنم را بشنو؛ اگر کلامم سزاوار بخشش و لطف نبود، آنگاه من گردنم را تسلیمِ اژدهای قهر، خشونت و غضب تو خواهم کرد.
بیت ۱۲: من به وقت چاشت در راه آمدم / با رفیق خود ، سوی شاه آمدم
قافیه: راه / شاه
ردیف: آمدم
آرایه: مراعات نظیر (وقت، چاشت، راه، رفیق).
معنی: من در همان آغاز روز و هنگام چاشتگاه، به همراه جفت و همسفرم به قصد شرفیابی به درگاه پادشاه روانه شدم.
بیت ۱۳: با من از بهر تو خرگوشی دگر / جفت و همره کرده بودند آن نفر
قافیه: دِگَر / نَفَر
ردیف: ندارد
آرایه: مراعات نظیر (جفت، همره، نفر).
معنی: جانوران آن بیشه خرگوش دیگری را نیز برای خدمتگزاری و طعمهٔ شما، همراه و جفت من روانه کرده بودند.
بیت ۱۴: شیری اندر راه ، قصد بنده کرد / قصد هر دو همره آینده کرد
قافیه: بنده / آینده
ردیف: کرد
آرایه: جناس ناقص اختلافی (بنده / آینده)، تکرار (قصد).
معنی: اما در میانهٔ راه، شیری متجاوز سر رسید و به قصد شکار این بنده و همراهِ همسفرم هجوم آورد.
بیت ۱۵: گفتمش : ما بنده شاهنشهیم / خواجه تاشان که آن درگهیم
قافیه: شاهَنشَهیم / دَرگَهیم
ردیف: ندارد
آرایه: مراعات نظیر (بنده، شاهنشه، خواجهتاش، درگه).
معنی: به او گفتم: ما چاکران پادشاه بزرگ این سرزمینیم و خدمتگزارانِ همپیمان و خادمان آن بارگاه رفیع هستیم.
بیت ۱۶: گفت : شاهنشه که باشد ؟ شرم دار / پیش من ، تو یاد هر ناکس میار
قافیه: شَرمدار / میار
ردیف: ندارد
آرایه: استفهام تحقیری و انکاری («شاهنشه که باشد؟»)، تضاد (شاهنشه / ناکس).
معنی: آن شیر گفت: شاهنشاه دیگر کیست؟ خجالت بکش و در برابر من نامِ چنین فرومایگانی را بر زبان میاور!
بیت ۱۷: هم تو را و هم شهت را بر درم / گر تو با یارت بگردید از درم
قافیه: بَردَرَم / دَرَم
ردیف: ندارد
آرایه: جناس ناقص اختلافی / شبهاشتقاق (بردرم / درم)، کنایه («از در کسی بگردیدن» کنایه از سرپیچی و اطاعت نکردن).
معنی: اگر تو و همراهت از فرمان من سرپیچی کنید، هم تو و هم پادشاهت را پارهپاره خواهم کرد.
بیت ۱۸: گفتمش بگذار تا بار دگر / روی شه بینم ، برم از تو خبر
قافیه: دِگَر / خَبَر
ردیف: ندارد
آرایه: مراعات نظیر (روی، بینم، خبر).
معنی: به او گفتم: مهلت بده تا بار دیگر روی پادشاه را ببینم و از گردنکشی و پیام تو به او خبر دهم.
بیت ۱۹: گفت : همره را گرو نه پیش من / ور نه قربانی تو اندر کیش من
قافیه: مَن / کِیشِ من
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه و کنایه («قربانی بودن در کیش من» کنایه از محکوم به مرگ و هلاک شدن قطعی).
معنی: گفت: همراهت را نزد من به گروگان بگذار؛ وگرنه در مسلک و آیین من، خودت بیدرنگ ذبح و هلاک خواهی شد.
بیت ۲۰: لابه کردیمش بسی ، سودی نکرد / یار من بستد ، مرا بگذاشت فرد
قافیه: نَکَرد / فَرد
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد (یار / فرد)، مراعات نظیر (لابه، سود).
معنی: هرچه التماس و زاری کردیم فایدهای نبخشید؛ او همسفرم را به زور گرفت و مرا تنها و بیکس روانه ساخت.
بیت ۲۱: یارم از زفتی سه چندان بد که من / هم به لطف و ، هم به خوبی ، هم به تن
قافیه: مَن / تَن
ردیف: ندارد
آرایه: مراعات نظیر (لطف، خوبی، تن)، تقسیم و تفضیل.
معنی: همسفرم از نظر فربهی و درشتی سه برابر من بود؛ هم از نظر زیبایی، هم از نظر لطافت و هم از حیث جثه و گوشت.
بیت ۲۲: بعد از این ، زان شیر ، این ره بسته شد / رشته ایمان ما بگسسته شد
قافیه: بَسته / بُگسَسته
ردیف: شد
آرایه: اضافه استعاری (رشتهٔ ایمان)، کنایه («بسته شدن راه» کنایه از ناممکن شدن تردد و قطع عهد)، جناس ناقص اشتقاق (بسته / بگسسته).
معنی: پس از این، به خاطر حضور آن شیر متجاوز، این گذرگاه بسته شد و رشتهٔ پیمان و وفاداری ما از هم گسیخت.
بیت ۲۳: از وظیفه بعد از این اومید بر / حق همی گویم تو را ، والحق مر
قافیه: بَر / مُر
ردیف: ندارد
آرایه: تضمین و تلمیح (اشاره به کلام نبوی: «قُلِ الْحَقَّ وَلَوْ كَانَ مُرّاً»)، جناس ناقص اختلافی (بر / مر).
معنی: پس از این دیگر به سهمیهٔ روزانهٔ شکار خود امید مبند؛ من حقیقت تلخ را به تو میگویم و راستی همواره تلخ و ناگوار است.
بیت ۲۴: گر وظیفه بایدت ، ره پاک کن / هین بیا و دفع آن بی باک کن
قافیه: پاک / بیباک
ردیف: کن
آرایه: جناس ناقص اختلافی (پاک / بیباک)، کنایه («ره پاک کردن» کنایه از زدودن موانع و دفع دشمنان راه)، تکرار (وظیفه).
معنی: اگر سهمیه و طعمهٔ روزانهات را میخواهی، برخیز و راه را پاکسازی کن؛ شتاب کن و پیش آی و شرّ آن شیر گستاخ و بیباک را برطرف ساز.