جلال‌الدین محمد بلخی

جلال‌الدین محمد...

جلال‌الدین محمد بلخی

مولانا

دنبال کننده 14

صفحه شخصی
بیان عذر گفتن خرگوش به شیر

بیان عذر گفتن خرگوش به شیر

بیان عذر گفتن خرگوش به شیر
1
گفت خرگوش : الامان ، عذریم هستگر دهد عفو خداوندیت دست
2
گفت : چه عذر ای قصور ابلهان ؟این زمان آیند در پیش شهان ؟
3
مرغ بی وقتی ، سرت باید بریدعذر احمق را نمی شاید شنید
4
عذر احمق ، بدتر از جرمش بودعذر نادان ، زهر دانش کش بود
5
عذرت ای خرگوش ، از دانش تهیمن چه خر گوشم که در گوشم نهی ؟
6
گفت : ای شه ، ناکسی را کس شمارعذر استم دیده ای را گوش دار
7
خاصه از بهر زکاة جاه خودگمرهی را تو مران از راه خود
8
بحر ، کو آبی به هر جو می دهدهر خسی را بر سر و رو می نهد
9
کم نخواهی گشت دریا زین کرماز کرم دریا نگردد بیش و کم
10
گفت دارم من کرم بر جای اوجامه هر کس برم بالای او
11
گفت بشنو گر نباشد جای لطفسر نهادم پیش اژدرهای عنف
12
من به وقت چاشت در راه آمدمبا رفیق خود ، سوی شاه آمدم
13
با من از بهر تو خرگوشی دگرجفت و همره کرده بودند آن نفر
14
شیری اندر راه ، قصد بنده کردقصد هر دو همره آینده کرد
15
گفتمش : ما بنده شاهنشهیمخواجه تاشان که آن درگهیم
16
گفت : شاهنشه که باشد ؟ شرم دارپیش من ، تو یاد هر ناکس میار
17
هم تو را و هم شهت را بر درمگر تو با یارت بگردید از درم
18
گفتمش بگذار تا بار دگرروی شه بینم ، برم از تو خبر
19
گفت : همره را گرو نه پیش منور نه قربانی تو اندر کیش من
20
لابه کردیمش بسی ، سودی نکردیار من بستد ، مرا بگذاشت فرد
21
یارم از زفتی سه چندان یبد که منهم به لطف و ، هم به خوبی ، هم به تن
22
بعد از این ، زان شیر ، این ره بسته شدرشته ایمان ما بگسسته شد
23
از وظیفه بعد از این اومید برحق همی گویم تو را ، والحق مر
24
گر وظیفه بایدت ، ره پاک کنهین بیا و دفع آن بی باک کن
بر مبنای نسخه مُصَحَّحِ نیکلسون - نام حکایت : نخچیران و شیر : در مرغزاری سرسبز و دل‌انگیز که نسیمش عطر بهشت را با خود همراه داشت و شکوه منظره‌اش چشم آسمان را خیره می‌کرد، از هر شاخسار گلی چون ستاره می‌درخشید. جانوران بسیاری به لطف چراگاه‌های خرم و آب‌های گوارا در وفور نعمت روزگار می‌گذراندند، اما همسایگی شیری درنده، گوارایی این زندگی را در کامشان تلخ و آرامش را از آنان سلب کرده بود.روزی همگی گرد هم آمدند، نزد شیر رفتند و گفتند: «تو هر روز با رنج فراوان و تلاش بسیار، تنها یکی از ما را شکار می‌کنی؛ در این میان تو مدام در سختی و شکاری و جان ما پیوسته دستخوش وحشت و اضطراب. اکنون چاره‌ای اندیشیده‌ایم تا تو از این پس در آسودگی باشی و ما نیز به آرامش دست یابیم: پیمان می‌بندیم که هر روز بدون نیاز به صید و دوندگی، جیره و طعمه‌ای مشخص را خود به پیشگاهت بفرستیم...»
+
+
+

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مسدّس محذوف

مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 1157 تا 1180

نام حکایت : نخچیران و شیر

بخش : 23 از 34

بیت ۱: گفت خرگوش : الامان ، عذریم هست / گر دهد عفو خداوندیت دست

  • قافیه: هَست / دَست

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: کنایه («دست دادن عفو» کنایه از میسر شدن، امکان‌پذیر گشتن و توفیق بخشش یافتن)، تضاد مفهومی (تقصیر و عذر بنده در برابر عفو خداوندگار).

  • معنی: خرگوش گفت: زنهار و امان دهید! اگر بخشش و بزرگواری سرورانهٔ شما رخصت و مجال دهد، من برای دیرکرد خود پوزشی موجه دارم.

بیت ۲: گفت : چه عذر ای قصور ابلهان ؟ / این زمان آیند در پیش شهان ؟

  • قافیه: اَبلَهان / شَهان

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استفهام انکاری و توبیخی («این زمان آیند در پیش شهان؟»)، کنایه («قصور ابلهان» کنایه از کوتاهی و خطای شرم‌آور برخاسته از نادانی).

  • معنی: شیر گفت: ای مظهر کوتاهی و حماقت، چه عذری؟ آیا در چنین هنگامی (دیرگاه و هنگام زوال) باید به پیشگاه پادشاهان شرفیاب شد؟

بیت ۳: مرغ بی وقتی ، سرت باید برید / عذر احمق را نمی شاید شنید

  • قافیه: بُرید / شَنید

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تمثیل و ارسال‌المثل (خروس بی‌محل که سزاوار سر بریدن است)، جناس ناقص اختلافی (برید / شنید).

  • معنی: تو همانند پرنده‌ای نابه‌هنگام و خروس بی‌محلی هستی که باید سرش را برید؛ هرگز نباید به عذرخواهی و بهانه‌تراشی فرد نادان گوش فرا داد.

بیت ۴: عذر احمق ، بدتر از جرمش بود / عذر نادان ، زهر دانش کش بود

  • قافیه: جُرم / دانش‌کُش

  • ردیف: ـَش بود

  • آرایه: ارسال‌المثل («عذر بدتر از گناه»)، تشبیه بلیغ (تشبیه بهانه و عذر نادان به زهری که خرد و دانایی را تباه می‌سازد).

  • معنی: پوزش‌خواهی فرد نادان از خودِ خطایش زشت‌تر و سنگین‌تر است؛ بهانه‌های انسان کم‌خرد زهری است که خرد و بینش را به کام مرگ می‌کشاند.

بیت ۵: عذرت ای خرگوش ، از دانش تهی / من چه خر گوشم که در گوشم نهی ؟

  • قافیه: تَهی / نَهی

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس تام و مرکب («خرگوش» در برابر «خر گوشم»)، کنایه («در گوش نهادن» کنایه از فریفتن، حقه زدن و قبولاندن سخن بی‌پایه).

  • معنی: ای خرگوش، سخنان و بهانه‌های تو از هرگونه خرد و منطق خالی است؛ مگر من خَرگوش (خرِ نادانِ گوش‌دراز) هستم که بخواهی چنین کلماتی را در گوشم فروبخوانی و فریبم دهی؟

بیت ۶: گفت : ای شه ، ناکسی را کس شمار / عذر استم دیده ای را گوش دار

  • قافیه: کَس‌شمار / گوش‌دار

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضاد (ناکَس / کَس)، کنایه («کسی را کس شمردن» کنایه از کرامت قائل شدن و به حساب آوردن؛ «گوش داشتن» کنایه از شنیدن و توجه کردن).

  • معنی: خرگوش گفت: ای شهریار، بر این ناتوانِ ناچیز تفضل کن و او را به شمار آور، و به پوزش و شکایتِ موجودی ستم‌کشیده و مظلوم گوش فرا ده.

بیت ۷: خاصه از بهر زکاة جاه خود / گمرهی را تو مران از راه خود

  • قافیه: جاه / راه

  • ردیف: خود

  • آرایه: اضافه استعاری (زکاة جاه؛ زکاتِ شکوه و فرمانروایی)، جناس ناقص اختلافی (جاه / راه).

  • معنی: به ویژه به شکرانه و زکاتِ اقتدار و مقام والای خویش، این پناه‌آورندهٔ سرگردان را از درگاه و آستان خود مران.

بیت ۸: بحر ، کو آبی به هر جو می دهد / هر خسی را بر سر و رو می نهد

  • قافیه: جو / رو

  • ردیف: می‌دهد / می‌نهد (قافیه متناظر)

  • آرایه: تمثیل (اسلوب معادله و تمثیل دریا و مدارای آن با خاشاک)، تضاد (بحر / خس، سر / رو).

  • معنی: بنگر به اقیانوس بیکران که به هر جویباری آب و زندگی می‌بخشد، و از وسعت و سعهٔ صدر خویش، هر تکه خاشاک و خس ناچیزی را بر روی آب و سینهٔ خود حمل می‌کند.

بیت ۹: کم نخواهی گشت دریا زین کرم / از کرم دریا نگردد بیش و کم

  • قافیه: کَرَم / کم (بیش و کم)

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استعاره مصرحه («دریا» استعاره از وجود پادشاه صاحب‌کرم)، تکرار (دریا، کرم)، تضاد (بیش / کم).

  • معنی: تو نیز مانند دریایی و با این بخشش و بردباری هرگز کاسته نمی‌شوی؛ چرا که دریا از فیض رساندن و بخشندگی، دچار نقصان یا دگرگونی نمی‌گردد.

بیت ۱۰: گفت دارم من کرم بر جای او / جامه هر کس برم بالای او

  • قافیه: جای / بالای

  • ردیف: او

  • آرایه: کنایه («جامه بر بالای کسی بریدن» کنایه از رفتار متناسب با لیاقت و شایستگی هر شخص، اجرای دقیق عدل)، جناس ناقص (جای / بالای).

  • معنی: شیر گفت: بخشندگی و لطف من سنجیده و به جای خود است؛ من جامهٔ هر کس را به اندازهٔ قدوقامت و شایستگی‌اش می‌بُرم و پاسخ هر کس را فراخور حالش می‌دهم.

بیت ۱۱: گفت بشنو گر نباشد جای لطف / سر نهادم پیش اژدرهای عنف

  • قافیه: لُطف / عُنف

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضاد (لطف / عنف)، استعاره مصرحه («اژدرهای عنف» استعاره از شیر خشمگین یا قهر و غضب هلاکت‌بار).

  • معنی: خرگوش گفت: سخنم را بشنو؛ اگر کلامم سزاوار بخشش و لطف نبود، آن‌گاه من گردنم را تسلیمِ اژدهای قهر، خشونت و غضب تو خواهم کرد.

بیت ۱۲: من به وقت چاشت در راه آمدم / با رفیق خود ، سوی شاه آمدم

  • قافیه: راه / شاه

  • ردیف: آمدم

  • آرایه: مراعات نظیر (وقت، چاشت، راه، رفیق).

  • معنی: من در همان آغاز روز و هنگام چاشتگاه، به همراه جفت و همسفرم به قصد شرفیابی به درگاه پادشاه روانه شدم.

بیت ۱۳: با من از بهر تو خرگوشی دگر / جفت و همره کرده بودند آن نفر

  • قافیه: دِگَر / نَفَر

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: مراعات نظیر (جفت، همره، نفر).

  • معنی: جانوران آن بیشه خرگوش دیگری را نیز برای خدمتگزاری و طعمهٔ شما، همراه و جفت من روانه کرده بودند.

بیت ۱۴: شیری اندر راه ، قصد بنده کرد / قصد هر دو همره آینده کرد

  • قافیه: بنده / آینده

  • ردیف: کرد

  • آرایه: جناس ناقص اختلافی (بنده / آینده)، تکرار (قصد).

  • معنی: اما در میانهٔ راه، شیری متجاوز سر رسید و به قصد شکار این بنده و همراهِ همسفرم هجوم آورد.

بیت ۱۵: گفتمش : ما بنده شاهنشهیم / خواجه تاشان که آن درگهیم

  • قافیه: شاهَنشَهیم / دَرگَهیم

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: مراعات نظیر (بنده، شاهنشه، خواجه‌تاش، درگه).

  • معنی: به او گفتم: ما چاکران پادشاه بزرگ این سرزمینیم و خدمتگزارانِ هم‌پیمان و خادمان آن بارگاه رفیع هستیم.

بیت ۱۶: گفت : شاهنشه که باشد ؟ شرم دار / پیش من ، تو یاد هر ناکس میار

  • قافیه: شَرم‌دار / میار

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استفهام تحقیری و انکاری («شاهنشه که باشد؟»)، تضاد (شاهنشه / ناکس).

  • معنی: آن شیر گفت: شاهنشاه دیگر کیست؟ خجالت بکش و در برابر من نامِ چنین فرومایگانی را بر زبان میاور!

بیت ۱۷: هم تو را و هم شهت را بر درم / گر تو با یارت بگردید از درم

  • قافیه: بَردَرَم / دَرَم

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس ناقص اختلافی / شبه‌اشتقاق (بردرم / درم)، کنایه («از در کسی بگردیدن» کنایه از سرپیچی و اطاعت نکردن).

  • معنی: اگر تو و همراهت از فرمان من سرپیچی کنید، هم تو و هم پادشاهت را پاره‌پاره خواهم کرد.

بیت ۱۸: گفتمش بگذار تا بار دگر / روی شه بینم ، برم از تو خبر

  • قافیه: دِگَر / خَبَر

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: مراعات نظیر (روی، بینم، خبر).

  • معنی: به او گفتم: مهلت بده تا بار دیگر روی پادشاه را ببینم و از گردن‌کشی و پیام تو به او خبر دهم.

بیت ۱۹: گفت : همره را گرو نه پیش من / ور نه قربانی تو اندر کیش من

  • قافیه: مَن / کِیشِ من

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه و کنایه («قربانی بودن در کیش من» کنایه از محکوم به مرگ و هلاک شدن قطعی).

  • معنی: گفت: همراهت را نزد من به گروگان بگذار؛ وگرنه در مسلک و آیین من، خودت بی‌درنگ ذبح و هلاک خواهی شد.

بیت ۲۰: لابه کردیمش بسی ، سودی نکرد / یار من بستد ، مرا بگذاشت فرد

  • قافیه: نَکَرد / فَرد

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضاد (یار / فرد)، مراعات نظیر (لابه، سود).

  • معنی: هرچه التماس و زاری کردیم فایده‌ای نبخشید؛ او همسفرم را به زور گرفت و مرا تنها و بی‌کس روانه ساخت.

بیت ۲۱: یارم از زفتی سه چندان بد که من / هم به لطف و ، هم به خوبی ، هم به تن

  • قافیه: مَن / تَن

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: مراعات نظیر (لطف، خوبی، تن)، تقسیم و تفضیل.

  • معنی: همسفرم از نظر فربهی و درشتی سه برابر من بود؛ هم از نظر زیبایی، هم از نظر لطافت و هم از حیث جثه و گوشت.

بیت ۲۲: بعد از این ، زان شیر ، این ره بسته شد / رشته ایمان ما بگسسته شد

  • قافیه: بَسته / بُگسَسته

  • ردیف: شد

  • آرایه: اضافه استعاری (رشتهٔ ایمان)، کنایه («بسته شدن راه» کنایه از ناممکن شدن تردد و قطع عهد)، جناس ناقص اشتقاق (بسته / بگسسته).

  • معنی: پس از این، به خاطر حضور آن شیر متجاوز، این گذرگاه بسته شد و رشتهٔ پیمان و وفاداری ما از هم گسیخت.

بیت ۲۳: از وظیفه بعد از این اومید بر / حق همی گویم تو را ، والحق مر

  • قافیه: بَر / مُر

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضمین و تلمیح (اشاره به کلام نبوی: «قُلِ الْحَقَّ وَلَوْ كَانَ مُرّاً»)، جناس ناقص اختلافی (بر / مر).

  • معنی: پس از این دیگر به سهمیهٔ روزانهٔ شکار خود امید مبند؛ من حقیقت تلخ را به تو می‌گویم و راستی همواره تلخ و ناگوار است.

بیت ۲۴: گر وظیفه بایدت ، ره پاک کن / هین بیا و دفع آن بی باک کن

  • قافیه: پاک / بی‌باک

  • ردیف: کن

  • آرایه: جناس ناقص اختلافی (پاک / بی‌باک)، کنایه («ره پاک کردن» کنایه از زدودن موانع و دفع دشمنان راه)، تکرار (وظیفه).

  • معنی: اگر سهمیه و طعمهٔ روزانه‌ات را می‌خواهی، برخیز و راه را پاک‌سازی کن؛ شتاب کن و پیش آی و شرّ آن شیر گستاخ و بی‌باک را برطرف ساز.

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید