معنی زفان
8 بازدید
[ زُ / زَ ] (اِ) زبان را گویند و به عربی لسان خوانند. (برهان). زبان. (از جهانگیری) (از فرهنگ رشیدی) (از انجمن آرا) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). عضو عضلانی و متحرک که در حفرهٔ دهان جای دارد و بدان سخن گویند: جزء دوم اندر بیماریهای زفان. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). اندرشناختن احوال زفان و بیماریهای آن بر طریق کلی. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). خواجه بعد از پانصد سال زفان به نفرین و لعنت را فضیان دراز بکرده است. (کتاب النقض ص ۳۹۳). || لغت. سخن. گفتار: و زفان ایشان دیگر خرخیزیان ندانند. (حدود العالم). بهمهٔ معانی رجوع به زبان شود.
کلمات همقافیه با «زفان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر