معنی زفاف

معنی زفاف

8 بازدید
[ زِ ] (ع مص) عروس به خانهٔ شوهر فرستادن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). فرستادن عروس به خانهٔ شوهر و عروس و داماد را همبستر کردن. (غیاث اللغات) (آنندراج). زف. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). عروس را بخانهٔ شوهر فرستادن. (فرهنگ فارسی معین): زآن بیش کاین عروس برهنه شود علم کوس از پی زفاف شد آنک نوا گرش. خاقانی. دو شه را در زفاف خسروانه فراوان شرطها شد در میانه.نظامی. به اوزکند مقیم شد از مهم زفاف بپرداخت و مقصود بحصول پیوست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۷۷). زفاف آن کریمه تمام شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۲۹۵). || (اِ) شب عروسی و بیوکانی. (ناظم الاطباء). || (مص) درخشیدن برق. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به زف شود.

کلمات هم‌قافیه با «زفاف»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اف» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید