معنی زف
7 بازدید
[ زَف ف ] (ع مص) فرستادن عروس را به سوی شوی: زف العروس الی زوجها زفاً بالفتح و زفافاً بالکسر. || درخشیدن برق. || بشتافتن شتر مرغ و جز آن یا تیز رفتن یا دویدن زف الظلیم و غیره. زفاً و زفیفاً و زفوفاً. منه یقال: زف القوم؛ ای اسرعوا. {/Bفَأَقْبَلُوا إِلَیْهِ یَزِفُّونَ . ۱-۳۳۷:۹۴/}(قرآن ۳۷/۹۴)؛ ای یسرعون. || شروع کردن در دویدن. نیک وزیدن باد. || خود را بر زمین افگندن طائر یا گستردن هر دو بازو را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ زِف ف ] (ع اِ) پرهای ریزه از شتر مرغ یا از هر مرغ که باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «زف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زف» برای سرودن شعر