معنی زعب
7 بازدید
[ زَ ] (ع مص) پر کردن آوند را. || بریدن و پاره کردن آوند را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پر گردیدن رودبار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || برداشتن مشک پر را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || گاییدن زن را پس پر ساختن آن را از منی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || گرانبار رفتن بعیر. || دفع نمودن بار را و دور کردن آن را. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || یا برداشتن بار را و راست ایستادن. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). || راندن چیزی را. || تقسیم نمودن چیزی را در خود. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ زِ ] (ع مص) دفع کردن مر او را [ (کسی را) ] قطعه ای از مال. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). دفع کردن و پاره ای از چیزی فرا کسی دادن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی): زعب له من المال زعبة و یضم؛ داد و برید برای او پاره ای از مال. (منتهی الارب).[ زِ ] (ع اِ) پول اندک. (ناظم الاطباء). پاره ای از مال. (از اقرب الموارد).[ زُ ] (ع اِ) جِ زعبوب. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به زعبوب شود.
کلمات همقافیه با «زعب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عب» برای سرودن شعر