معنی زعامة
9 بازدید
[ زَ مَ ] (ع مص) پذرفتار شدن. (ترجمان جرجانی، ترتیب عادل بن علی). ضامن و پذرفتار گردیدن. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مهتری کردن. (دهار). مهتر شدن. || گمان بردن: زعمتنی کذا؛ گمان بردی و دانستی مرا چنین یا تهمت کردی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || خوش شدن گرفتن شیر، زعم اللبن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || زعم فلان کذا؛ یعنی فلان چنین گفته و این را در سخنی گویند که حجت ندارند و محض بر زبان غیر نقل کنند. و منه الحدیث: بئس مطیة الرجل زعموا؛ یعنی بد است که وسیلهٔ غرض خود را «زعموا کذا» گرداند و نسبت کذب بسوی برادر خود کند مگر آن که کذبش متیقّن و ارادهٔ تحذیر مردمان باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || (اِمص) پذرفتاری. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || سیادت. (مجمل اللغة، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ریاست. (مجمل اللغة ایضاً) (از اقرب الموارد). بزرگی و مهتری. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) || شرف. (از اقرب الموارد). || (اِ) سلاح. زره. || بهرهٔ مهتر از غنیمت. || گزین مال. || اکثر آن از مال میراث و مانند آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و تقول هذا و زعمتک و لازعامتک؛ ای لااتوهم زعامتک تذهب الی رد قوله. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).[ زَ مَ / زَعْ عا مَ ] (ع اِ) گاو. (منتهی الارب) (آنندراج). گاو ماده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ زِ مَ ] (ع اِ) املاک خالصه که جهت مصارف عسکری داده میشود. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زعامة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر