معنی زشت کار

معنی زشت کار

8 بازدید
[ زِ ] (اِ مرکب) کار زشت. فعل بد. عمل مکروه و ناپسند: ببینیم پاداش این زشت کار بپیچی به فرجام از این روزگار.فردوسی. مگر بند، کز بند عاری بود شکستی بود زشت کاری بود.فردوسی. ننگرم از این به سوی حرمت کس کآید از این زشت کار، عار مرا.ناصرخسرو. || (ص مرکب) زشت کار. بدکار. بدعمل. کسی که دست بکار بد زند. زشت کردار: زدن چوب سخت از یکی دوستدار به از بوسهٔ دشمن زشت کار. اسدی (گرشاسبنامه چ یغمائی ص ۹۹). هر آنکو به نیکی نهان و آشکار دهد پند و او خود بود زشت کار چو شمعی بود کو کم و بیش را دهد نور و سوزد تن خویش را.اسدی. جهان دلفریب ناوفادار سپهر زشت کار خوب منظر.ناصرخسرو. بدگمان باشد همیشه زشت کار نامهٔ خود خواند اندر حق یار.مولوی. رجوع به مادهٔ بعد، زشت و دیگر ترکیبهای آن شود.

کلمات هم‌قافیه با «زشت کار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید