معنی زشترویی
6 بازدید
[ زِ ] (حامص مرکب) زشت روئی. بدشکلی و بدرویی. (ناظم الاطباء). قباحت منظر. بدگلی. مقابل خوشگلی و وجاهت. (فرهنگ فارسی معین): تو گویی تا قیامت زشت رویی بر او ختم است و بر یوسف نکویی. سعدی (گلستان). رجوع به مادهٔ قبل، زشت و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «زشترویی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر