معنی زرین کلید
10 بازدید
[ زَرْ ری کِ ] (اِ مرکب) کلیدی از زر. کلیدی آراسته به زر. کلیدی زرنگار و زرنشان : نبینی کزین قفل زرین کلید به تاریکی آرند جوهر پدید.نظامی. ز فرمان او سر نباید کشید کجا رای او هست زرین کلید. نظامی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «زرین کلید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر