معنی زرینقواره
6 بازدید
[ زَرْ ری قُ / قَ رَ / رِ ] (اِ مرکب) پارهٔ زرین. رجوع به قواره شود. || کنایه از قرص خورشید: چرخ جادوپیشه چون زرین قواره کرد گم دامن کحلیش را چینی مقور ساختند. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۱۱۲).
کلمات همقافیه با «زرینقواره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر